الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
719
إحياء علوم الدين ( فارسى )
سخن را . و محمد بن عبد العزيز گفت كه از بامداد تا نماز ديگر با احمد بن رزين نشستيم ، مجالست كرديم از فجر تا عصر ، در چپ و راست ننگريست ، پس او را از اين بپرسيدند . گفت : خداى - عز و جل - چشمها آفريده است تا بدان در عظمت خداى نگرد . پس هر كه بى اعتبار [ 536 ] بنگرد گناهى بر وى نوشته شود . و زن مسروق گفت كه مسروق را نيافتندى مگر با ساقهاى آماسيده به سبب بسيارى نماز . و گفت : من پس او بنشستمى و بگريستمى از رحمتى كه مرا بر وى آمدى . و أبو دردا گفت : اگر سه چيز نباشد ، يك روز زندگانى نخواهم : تشنگى در گرماها براى خداى ، و سجده كردن در دل شب ، و همنشينى گروهى كه نيكوترين سخنان بر چينند ، چنان كه نيكوترين خرما چيده شود . و اسود بن زيد در عبادت كوشيدى و در گرما روزه داشتى تا اندام او سبز گشتى و زرد گشتى ، و علقمة بن قيس او را گفتى : چرا نفس خود را عذاب مىكنى ؟ گفتى : كرامت او را مىخواهم . و روزه داشتى تا جسد او سبز شدى ، و نماز گزاردى تا بيفتادى . پس انس بن مالك و حسن بر وى رفتند و او را گفتند كه تو را خداى - عز و جل - اين همه نفرموده است . گفت : من بندهاى مملوكم ، از خضوع تذلل چيزى نگذارم كه نه آن را به جاى آرم . و يكى از مجتهدان هر روز هزار ركعت نماز گزاردى ، چنان شد كه نتوانست خاست ، پس نشسته هزار ركعت بگزاردى ، پس از آن كه نماز عصر گزاردى احتبا « 118 » كردى و گفتى : شگفت دارم از خلايق چگونه ارادهء بدل تو كردهاند ! شگفت دارم از خلايق چگونه به ما سواى تو انس گرفتهاند ! بلكه شگفت دارم از خلايق چگونه دلهاى ايشان به ذكر سواى تو روشن گشتى ! و ثابت بن بنانى [ كه ] نماز را محبوب او گردانيده بودند ، مىگفتى : بار خدايا ، اگر كسى را دستورى دهى كه در گور براى تو نماز گزارد ، مرا دستورى ده كه در گور نماز گزارم . و جنيد گفت : عابدتر از سرى « 119 » نديدم ، نود و هشت سال او را غلتيده نديديم مگر در مرض موت . و حارث بن سعد گفت : قومى بر راهبى بگذشتند ، و آن چه بر نفس خود مىكرد از شدت مجاهده بديدند ، در آن معنى با وى سخن پيوستند ، گفت : اين چه باشد در مقابلهء آن چه پيش خلق است از ديدن هولها ، و ايشان از آن غافلند ! بر حظهاى نفس خود معتكف شدهاند و حظ أكبر را از پروردگار خود فراموش كرده ! پس همه بگريستند . و أبو محمد مغازلى « 120 » گفت كه أبو محمد جريرى « 121 » سالى در مكه مجاور بود ، نخفت و سخن
--> ( 118 ) احتبا ، زانو در بغل گرفتن ، بر سرين رفتن مانند كودكان . ( 119 ) سرىّ سقطى . ( 120 ) نسخهء قاهره : مغاربى . ( 121 ) نسخههاى خطى : حريرى .